پيام عاشورا - اربعين حسيني - سيره ي رضوي -امام خمینی
رحلت پیامبر اکرم ( ص ) ، شهادت امام حسن مجتبی ( ع ) و شهادت امام هشتم شیعیان جهان ، تسلیت باد . امام رضا ( ع ) یکی از عمده ترین پایه های دین و جوشان ترین چشمه های زلال معرفت و یقین به شمار می آید . اسرار نبوت و ودایع رسالت و امامت بعد از پدر بزرگوارش به او منتقل شد و آن حضرت فیض بخش این آثار بود . چند نمونه از پند ها و رهنمود های امام رضا ( ع ) : دوست هر کس خرد او و دشمنش نادانی اوست . هر کس خوبی هایی دارد به آنها ستوده می شود و نیازی به خود ستایی نیست . حقیقت ایمان انسان کامل نمی شود ، مگر این که سه صفت در او وجود داشته باشد : دانش دین بیاموزد . در معیشت اندازه را نیکو دارد . بر بلاها و گرفتاری ها شکیبایی کند . شعار هاي عاشورا : اباعبدالله ( ع ) در روز عاشورا شعارهای زيادی داده است كه در آنها روح نهضت خودش را مشخص كرده كه من برای چه میجنگم ، چرا تسليم نمیشوم ، چرا آمدهام كه تا آخرين قطره خون خودم را بريزم ؟ و متاسفانه اين شعارها در ميان ما شيعيان فراموش شده و ما شعارهای ديگری به جای آنها ما در عاشورا دو نوع شعار میبينيم . يك نوع شعارهائی است كه فقط معرف شخص است و بيش از اين چيز ديگری نيست . ولی شعارهای ديگری است كه علاوه بر معرفی شخص ، معرف فكر هم هست ، معرف احساس است ، معرف نظر و ايده است ، و اين ها را ما در روز عاشورا زياد میبينيم ، هر دو نوع شعار را میبينيم . اما شعارهای خود اباعبدالله ، خود داستان مفصلی است. اباعبدالله در مقام افتخار ، خيلی تكيه میكرد روی علی مرتضی . البته به اعتبار جدش هم افتخار میكرد ، آنكه جای خود دارد ، ولی مخصوصا به پدرش علی مرتضی افتخار میكرد ، با اينكه آنها كه در آنجا بودند دشمنان علی بودند ولی مدعی بودند كه ما امت پيغمبر هستيم . امام حسين كوشش داشت كه افتخارش را به علی مرتضی رسما بيان كرده باشد اشعاری كه اباعبدالله در روز عاشورا خواندهاند ، خيلی مختلف است ، با آهنگهای مختلف سروده شده است كه بعضی از آنها از خود اباعبدالله و بقيه از ديگران است و ايشان استشهاد كردهاند .يكی از اشعاری كه اباعبدالله در روز عاشورا میخواند و آنرا شعار خودش قرار داده بود ، اين بود: نزد من ، مرگ از ننگ ذلت و پستی بهتر و عزيزتر و محبوبتر است . اسم اين شعار را بايد گذاشت شعار آزادی ، شعار عزت ، شعار شرافت . يعنی برای يك مسلمان واقعی ، مرگ ، هميشه سزاوارتر است از زير بار ننگ ذلت رفتن . مردم دنيا ! بدانيد اگر حسين حاضر است كه تا آخرين قطره خون خود و جوانانش ريخته شود ، برای چيست ؟ حسين در دامن پيغمبر و علی بزرگ شده است .از پستان زهرا شير خورده است . خطبهای دارد اباعبدالله در روز عاشورا ، در آنوقتی كه از نظر ظاهر ، همه اميدها قطع شده است و هر كسی باشد ، خودش را میبازد . ولی اين خطبهآنچنان شور و احساسات دارد كه گوئی آتش است كه از دهان حسين بيرون میآيد ، اينقدر داغ است . آيا اين جملهها شوخی است ؟ : « الا و ان الدعی ابن الدعی قد ركز بيناثنتين بين السله و الذله ، و هيهات منا الذله » . پسر زياد از شمشيرش خون میچكيد . پدر سفاكش بيست سال قبل آنچنان از مردم كوفه زهر چشم گرفته بود كه تا مردم كوفه شنيدند پسر زياد مامور كوفه شده است ، خودبخود از ترس خزيدند به خانههای خودشان ، چون او و پدرش را میشناختند كه چه خونخوارهائی هستند . همينكه پسر زياد آمد به كوفه و امير كوفه شد ، به خاطر رعبی كه پدرش در دل مردم كوفه ايجاد كرده بود ، مردم از دور مسلم پراكنده شدند . اينقدر مردم مرعوب اينها بودند . امام حسين خطاب به مردم كوفه میفرمايد : « الا و ان الدعی ابن الدعی » مردم ! آن زنازاده پسر زنازاده ، آن امير و فرماندهشما « قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله » میدانيد به من چه پيشنهاد میكند ؟ میگويد حسين ! يا بايد خوار و ذليل من شوی و يا شمشير . به اميرتان بگوئيد كه حسين میگويد : « هيهات منا الذله » حسين تن به خواری بدهد ؟ ! آيا او خيال كرده كه من مثل او هستم ؟ « يابی الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت خدا میخواهد حسين چنين باشد . شما مگر نمیدانيد ، آن زنازاده مگر نمیداند كه من در چه دامنی بزرگ شدهام ؟ من روی دامن پيغمبر بزرگ شدهام ، روی دامن علی مرتضی بزرگ شدهام ، من از پستان فاطمه شير خوردهام. آيا كسی كه از پستان زهرا شير خورده باشد ، تن به ذلت و اسارت مثل پسر زياد میدهد ؟ ! « هيهات منا الذله » ما كجا و تن به خواری دادن كجا ؟ ! منبع : كتاب حماسه ي حسيني - جلد ۲- شهيد مطهري امـام حـسـيـن (ع) در مقام امامى منصوب از جانب خداوند و در چارچوب موضع گيرى اصولى خويش مـبـنـى بـر حـفـظ وضـعـيت صلح و خوددارى از قيام عليه معاويه ، در شرايط حاكم بر آن دوره ، مـاءمـوريـتى را كه در حيات امّت اسلامى عهده دار بود به انجام مى رساند. برخى ماءموريت هاى آن حـضـرت در چـارچـوب وظايف عمومى و مشترك همه ائمه (ع) و برخى ديگر در چارچوب وظايف ويـژه خـود آن حـضـرت جـاى مـى گرفت . آنچه در اين باره تعيين كننده بود، شرايط سياسى و اجـتـمـاعـى حـاكـم بـر آن حـضـرت و نـيـز اسـلام و امـّت اسـلامـى بـود. بـه هـر حال خط مشى كلى رفتار امام (ع) را به صورت زير مى توان ارائه داد. دعوت به حق و دفاع از آن : در حالى كه آراى عمومى جهان اسلام در تلاطم امواج گمراه كننده سياسى و دينى اموى گرفتار آمـده بـود، امـام حـسين (ع) با اين موج در مبارزه بود و مى كوشيد تا براى روشنگرى و دعوت و دفاع از حق ميان آن شكاف اندازد، و با دلايل محكم در نشان دادن راه روشن ؛ امر به معروف و نهى از مـنـكـر؛ تـعـليـم و تـربـيـت امـّت از طـريـق بـرگـزارى و تـشـكـيـل مـجـالس وعـظ و ارشـاد در مـكّه و مدينه ، اذهان عمومى را نسبت به وارونگى و گمراهى امـويـان روشـن سـازد. مردم در مجلس امام حسين (ع)، آرام و بى حركت و به تعبير معاويه گويى پـرنـده بـر سـرشان نشسته بود سراسر گوش بودند و اين به خاطر بلندى منزلت وتوجّه فـراوان مـردم بـه سـخـن آن حـضـرت ؛ ارتـبـاط تـنـگـاتـنـگ بـا ايـشـان و نـيـز بـه ايـن دليـل بـود كه سخن آن حضرت چنان حقيقت و صلابتى داشت كه ـ به تعبير معاويه ـ هيچ ياوه اى در آن ديده نمى شد. منبع :کتاب با کاروان حسيني - ج 1 نویسنده : علی الشآوی مناجات امام حسین در آخرین لحظات زندگی : امام حسین (ع)در آخرین لحظات عمر شریفش به راز و نیاز پرداخت و با این جملات با خدای خود مناجات کرد:« ای پروردگار من، بر قضا و حکم تو صبرپیشه می سازم. ای فریادرس داد خواهان! خدایی جز تو نیست. پروردگار و معبودی غیر از تو ندارم. بر حکم تو صبر می کنم. ای فریادرس کسی که جز تو فریادرسی ندارد، ای کسی که ابدی است و مردگان را زنده میکند! ای آگاه و شاهد بر تمام کردار و افعال مخلوقات خود! میان من و این گروه حکم کن که تو بهترین حاکمی..» بین مسلمانان، شجاعت، علم، ایمان، صداقت، جدا ناپذیری از اسلام، وفاداری عمیق به محمد، عدالت و برخورد سخاوتمندانه وی با دشمنان شکست خورده، مورد ستایش قرار گرفتهاست. همچنین وی در بین مسلمانان، به عنوان فردی دانا به تفسیر قرآن، فقه اسلامی و اندیشهٔ دینی تلقی میگردد. این خصوصیات، او را به عنوان یک الگوی برتر به فرقههای عرفانی مسلمانان مانند فرقهٔ صوفي گري شناساندهاست .به عنوان مثال همه فرق صوفیه به استثنای فرقه نقشبنديه سلسله خود را به پیامبر اسلام از طریق علی به انجام میرسانند. حتی در فرقه نقشبندیه هم که از طريق ابوبكربه پیامبر اسلام میرسد جعفر صادق وجود دارد که از نوادگان علی است.
درسهاي عاشورا : کربلا مدرسه بزرگي بود که آموزگاراني مانند امام حسين(ع)، زينب کبري(س)، امام سجاد(ع)، قمر بنيهاشم و استوانههاي بزرگي چون ياران برگزيده امام حسين(ع) در آن تدريس کردند و درسهاي گرانقدري را بر همه انسانها تا عرصه قيامت به ياد گذاردند که ما به اختصار به آنها اشاره ميکنيم: 1) دعوت به حق :ابا عبدالله(ع) و يارانشان در مواضع متعددي دشمنان را به حق دعوت ميکردند، واقعيتها را براي آنها بيان کرده و به حقانيت خود و ناحق بودن دشمن، آگاه ميساختند. اگر اهل پذيرش بودند از راه خود بازميگشتند و اگر اهل پذيرش نبودند حجت بر آنها تمام ميشد. 2) تقدم لقاء خدا بر پيروزي :اگرچه پيروزي نظامي در کربلا مسأله مهمي بود که ميتوانست تأثير چشمگيري در جهان داشته باشد و شايد چيزي گواراتر از پيروزي آن حضرت براي مومنان تصور نميشد، اما امام حسين(ع) لقاء خداوند را بر همه اين امور ترجيح دادند. 3) غيرت :غيرت در درياي پهناور وجود اباعبدالله(ع) موج ميزد و به همه آموختند که نگهبانان دين و ناموس خود باشند و بيشترين حساسيت را در دفاع از آنها داشته باشند. ايشان تا آخرين نفس از عقيده اسلامي خود دفاع کردند. و عليه باطل پافشاري نمودند. 4) توجه به نماز :وقتي امام حسين(ع) و يارانشان در درياي مشکلات قرار گرفته بودند، عدهاي از آنها به شهادت رسيده و شهادت بقيه آنها قطعي شده بود و تشنگي همه را رنج ميداد و غربت و تنهايي بر جبهه آنها سايه انداخته بود، در عين حال نماز ظهر عاشورا را مورد توجه قرار دادند و اين درس بسيار بزرگي است که کمترين مسامحهاي در نماز اول وقت حتي در بحرانيترين شرايط نداشته باشيم. 5) آخرت گرايي :امام حسين(ع) و يارانشان صدرنشين مقام يقين بودند، آخرت به بهترين شکل براي آنها تجلي داشت و جهتگيري آنها را تنظيم کرده بود کسي در کربلا به دنيا نميانديشيد بلکه دنيا در آن وادي تحقير شده بود. آنها بجاي توجه به خانه دنيا به خانه آخرت چشم دوخته بودند و به جاي رفاه دنيا به رفاه آخرت ميانديشيدند. 6) رضا به قضاي الهي 7) حيا 8) پرهيز از شروع به جنگ 9) امر به معروف و نهي از منکر 10) صبر 11) بزرگواري 12) ولايت محوري 13) مذمّت بدکاران 14) حق پذيري 15) قاطعيت در برابر دشمن 16) آزادگي 17) وفاداري 18) شجاعت 19) فداکاري 20) شهادت طلبي بر گرفته از مقاله ي آقاي علي دژباني - کارشناس آموزش و پژوهش اداره كل تبليغات اسلامي استان اردبيل عید سعید غدیر بر تمامی هموطنان عزیز مبارک باد . غدیر زلال حقیقت همیشه جاری است . غدیر رمز پایداری و تلاش و کوشش جاودانه ی عاشقان خداست . اگر غدیر نبود ، عشق می مرد و رسالت ناتمام می ماند . و گل واژه های شهادت و ایثار بی معنا بود . و "رسالت " بدون " ولایت " در توطئه های مکرر خناسان ، فرو می خشکید . آن گاه که رسالت با غدیر همیشه جاری ولایت پیوند خورد ؛ دین الهی کامل شد . که فرمود : الیوم اکملت لکم دینکم . رمز جاذبه علی : سبب دوستی و محبت علی در دلها چيست ؟ رمز محبت را هنوز كسی كشف نكرده است ، يعنی نمیتوان آنرا فورمولهكرد و گفت اگر چنين شد چنان میشود و اگر چنان شد چنين ، ولی البته رمزی ماندگارترين واقعه تاريخ : از ميان همه حوادث تاريخ، واقعه عاشورا ويژگي بارزي يافته و ماندگار شده است و گذر زمان نه تنها به روي آن پرده نيفکنده و آن را به فراموشي نسپرده است، بلکه هر روز به رغم کوشش هايي که براي نابودي آن در ادوار مختلف تاريخي، به ويژه عصر متوکل عباسي صورت گرفته، نمايان ترشده و غبارها از آن زودوده شده است. برخلاف ديگر وقايع ، ديرينگي بر عظمت واقعه عاشورا افزوده و شکوفاترش ساخته است تا آن جا که آدميان امروزي از ديروزيان اطلاعات بيشتري درباره آن دارند و گذشتگان از پيشينيانشان. امروزيان بيشتر به امام حسين"ع" و فلسفه حماسه حسيني احساس تعلق مي کنند و اين به يمن روشن تر شدن روزافزون آن است. به راستي چه عنصر يا عناصري در واقعه عاشورا وجود داشت که اين گونه بر تارک تاريخ درخشندگي يافته و ماندگار شده است؟ و چه چيزهايي در آن بوده است که نه تنها گذر زمان بر آن غباري نيفکنده ، بلکه پرده ها را به کناري زده و جلو ه هاي درخشان تري از آن رخ نموده است و دل هاي بيشتري به آن توجه يافته و شيفته مي گردند؟ براي پاسخ به اين پرسش اساسي، تأملي ويژه لازم است تا بتوان در پرتو آن واقعيت قضيه را دريافت و به گونه اي ماندگاري واقعه را به درستي فهم کرد.منبع :جام جم آنلاين دموكراسی علی : اميرالمؤمنين با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموكراسی رفتار كرد . او خليفه است و آنها رعيتش ، هر گونه اعمال سياستی برايش مقدور بود اما او زندانشان نكرد و شلاقشان نزد و حتی سهميه آنان را از بيت المال قطع نكرد ، به آنها نيز همچون ساير افراد مینگريست . اين مطلب در تاريخ زندگی علی عجيب نيست اما چيزی است كه در دنيا كمتر نمونه دارد . آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبرو میشدند و صحبت میكردند ، طرفين استدلال میكردند ، استدلال يكديگر را جواب میگفتند . شايد اين مقدار آزادی در دنيا بیسابقه باشد كه حكومتی با مخالفين خود تا اين درجه با دموكراسی رفتار كرده باشد . میآمدند در مسجد و در سخنرانی و خطابه علی پارازيت ايجاد میكردند . روزی علی اميرالمؤمنين بر منبر بود . مردی آمد و سئوالی كرد . علی بالبديهة جواب گفت . يكی از خارجيها از بين مردم فرياد زد : قاتله الله ما افقهه ( خدا بكشد اين را ، چقدر دانشمند است ) ، ديگران خواستند متعرضش شوند اما علی فرمود رهايش كنيد او به من تنها فحش داد . خوارج در نماز جماعت به علی اقتدا نمیكردند زيرا او را كافر میپنداشتند . به مسجد میآمدند و با علی نماز نمیگذاردند و احيانا او را میآزردند . علی روزی به نماز ايستاده و مردم نيز به او اقتدا كردهاند . يكی از خوارج به نام ابن الكواء فريادش بلند شد و آيهای را به عنوان كنايه به علی بلند خواند : « و لقد اوحی اليك و الی الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين »( 1 (اين آيه خطاب به پيغمبر است كه به تو و همچنين پيغمبران قبل از تو وحی شد كه اگر مشرك شوی اعمالت از بين میرود و از زيانكاران خواهی بود . ابن الكواء با خواندن اين آيه خواست به علی گوشه بزند كه سوابق تو را در اسلام میدانيم ، اول مسلمان هستی ، پيغمبر تو را به برادری انتخاب كرد ، در ليلة المبيت فداكاری درخشانی كردی و در بستر پيغمبر خفتی ، خودت را طعمه شمشيرها قراردادی و بالاخره خدمات تو به اسلام قابل انكار نيست ، اما خدا به پيغمبرش هم گفته اگر مشرك بشوی اعمالت به هدر میرود ، و چون تو اكنون كافر شدی اعمال گذشته را به هدر دادی . علی در مقابل چه كرد ؟ ! تا صدای او به قرآن بلند شد سكوت كرد تا آيه را به آخر رساند . همين كه به آخر رساند ، علی نماز را ادامه داد . باز ابن الكواء آيه را تكرار كرد و بلا فاصله علی سكوت نمود . علی سكوت میكرد چون دستور قرآن است كه : « اذا قریء القرآن فاستمعوا له و انصتوا »( 2( « هنگامی كه قرآن خوانده میشود گوش فرا دهيد و خاموش شويد " . و به همين دليل است كه وقتی امام جماعت مشغول قرائت است مأمومين بايد ساكت باشند و گوش كنند . بعد از چند مرتبهای كه آيه را تكرار كرد و میخواست وضع نماز را به هم زند ، علی اين آيه را خواند : « فاصبر ان وعد الله حق و لا يستخفنك الذين لا يوقنون »( 3 "( صبر كن وعده خدا حق است و خواهد فرا رسيد . اين مردم بیايمان و يقين ، تو را تكان ندهند و سبكسارت نكنند " . ديگر اعتنا نكرد و به نماز خود ادامه داد ( 4 . كتاب جاذبه و دافعه ي علي (ع)- شهيد مطهري 1. سوره زمر ، آيه . 65 2 . .سوره اعراف ، آيه . 204 3 . سوره روم ، آيه . 60 4 . ابن ابی الحديد ، ج 2 ، ص . 311 محكوميت كوته بينی از نظر علی (ع) : يكی از مشخصات و مميزات خوارج تنگ نظری و كوته بينی آنها بود كه همه را بيدين و لامذهب میخواندند . علی ، عليه اين كوته نظریآنان استدلال كرد كه اين چه فكر غلطی است كه دنبال میكنيد ؟ فرمود : پيغمبر جانی را سياست میكرد و سپس بر جنازه او نماز میخواند و حال آنكه 1 . سوره توبه ، آيه . 84 2 و 3 . نهج البلاغه ، خطبه . 127
ريشه هاي تاريخي حادثه ي كربلا : حادثه ي شهادت امام حسين عليه السلام نه تنها فجيع بود و نه تنها مظهر يك فداكاری عظيم و بینظير است ، حادثه ي بسيار عجيبی است از نظر توجيه علل روحی قضيه . اين قضيه پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر اكرم به دست مسلمانان و پيروان رسول اكرم و مردمی كه معروف به تشيع و دوستی آل علی بودند و واقعا هم علاقه به آل علی داشتند ،واقع شده. در زير پرچم كسانی كه تا سخناني از امام علي (ع) : حضرت علی (ع) : هر روز کار همان روز را انجام بده ؛ چون که هر روز را کار ویژه است . حضرت علی (ع) : خردمند کسی است که گفتارش را کردارش تأیید کند . امام علی (ع) :عافیت را برای دیگران بخواه ، تا نصیب تو شود . امام علی (ع) «الوفاء سجیه الکرام » وفا خصلت کریمان است . امام علی (ع) :اخلاص نهایت دین است. امام علی (ع) :بر ترین ایمان ، نیکوکاری است . امام علی (ع) : غیبت کردن آخرین تلاش درماندگان است . امام علی (ع) : ببخش و تنگ مگیر ، که بر تو تنگ گیرند . امام علی ( ع ) : کسی که به خدا توکل کند ، دشواری ها برایش آسان می شود و اسباب برایش فراهم می گردد . امام علی ( ع ) : کسی که خودش را بزرگ ببیند ، در پیشگاه خداوند حقیر است . علی امام و پيشوای راستين : سراسر وجود علی ، تاريخ و سيرت علی ، خلق و خوی علی ، رنگ و بوی علی ، سخن و گفتگوی علی درس است و سرمشق است و تعليم است و رهبری است . همچنان كه جذبهای علی برای ما آموزنده و درس است ، دفعهای او نيز چنين است . ما معمولا در زيارتهای علی و ساير اظهار ادبها مدعی میشويم كه ما دوست دوست تو ، و دشمن دشمن تو هستيم . تعبير ديگر اين جمله اينست 1 . منافقان زيرك 2 . زاهدان احمق همين دو درس ، برای مدعيان تشيع او كافی است كه چشم باز كنند و فريب منافقان را نخورند ، تيز بين باشند و ظاهر بينی را رها نمايند ، كه جامعه تشيع در حال حاضر سخت به اين دو درد مبتلا است . كتاب جاذبه و دافعه ي علي (ع)- شهيد مطهري
گذاشتهايم كه اين شعارها نمیتواند روح نهضت اباعبدالله را منعكس كند . ائمه ما يكی پس از ديگری آمدند و دستور دادند كهعاشورا را بايد زنده نگه داشت ، مصيبت حسين نبايد فراموش شود ، اين مكتب بايد زنده بماند . هر سال كه محرم و عاشورا پيدا میشود ، شيعه بايد آن را زنده نگه دارد . عاشورا شعار شيعه شده است . شيعه بايد بتواند جواب بدهد وقتی در مقابل يك سنی ، و بالاتر ، در مقابل يك مسيحی يا يك يهودی يا يك لامذهب قرار گرفت و او گفت : شما در اين روز عاشورا و تاسوعا كه تمام كارهايتان را تعطيل میكنيد و میآئيد و در مساجد جمع میشويد ، دسته راه میاندازيد ، سينه میزنيد ، زنجير میزنيد ، داد میكشيد ، فرياد میكشيد ، چه میخواهيد بگوئيد ؟ حرفتان چيست ؟بايد بتوانيد بگوئيد ما حرفمان چيست . اباعبدالله نيامد فقط بجنگد تا كشته شود و حرفش را نزند ، حرف خودش را زده است ، هدف و مقصد خودش را مشخص كرده است . بايد ديد شعارهای حسين بن علی در روز عاشورا چيست ؟ همين شعارها بود كه اسلام را زنده كرد ، تشيع را زنده كرد و پايه دستگاه خلافت اموی را چنان متزلزل كرد كه چنانچه نهضت اباعبدالله نبود ، بنیعباس اگر پانصد سال خلافت كردند ، حزب اموی كه به قول عبدالله علائينی و خيلی افراد ديگر با برنامه آمده بود تا بر سرنوشت كشورهای اسلامی مسلط شود ، شايد هزار سال حكومت میكرد . با چه هدفی ؟ هدف برگرداندن اوضاع به ما قبل اسلام ، احيای جاهليت ولی در زير ستاره و پرده اسلام . شعارهای اباعبدالله بود كه اين پردهها را پاره كرد و از ميان برد .
دیدگاه مسلمانان در باره ي امام علي (ع):
دارد . چيزی در محبوب هست كه برای محب از نظر زيبائی خيره كننده است و او را به سوی خود میكشد . جاذبه و محبت در درجات بالا عشق ناميده میشود . علی محبوب دلها و معشوق انسانهاست . چرا ؟ و در چه جهت ؟ فوق العادگی علی در چيست كه عشقها را برانگيخته و دلها را به خود شيفته ساخته و رنگ حيات جاودانی گرفته است و برای هميشه زنده است ؟ چرا دلها همه خود را با او آشنا میبينند و اصلا او را مرد ه احساس نمی كنند بلكه زنده میيابند ؟ مسلما ملاك دوستی او جسم او نيست زيرا جسم او اكنون در بين ما نيست و ما آن را احساس نكردهايم . و باز محبت علی از نوع قهرماندوستی كه در همه ملتها وجود دارد نيست . هم اشتباه است كه بگوئيم محبت علی از راه محبت فضيلتهای اخلاقی و انسانی است ، و حب علی حب انسانيت است . درست است علی مظهر انسان كامل بود و درست است كه انسان نمونههای عالی انسانيت را دوست میدارد اما اگر علی همه اين فضائل انسانی را كه داشت میداشت ، آن حكمت و آن علم ، آن فداكاريها و از خود گذشتگيها ، آن تواضع و فروتنی ، آن ادب ، آن مهربانی و عطوفت ، آن ضعيف پروری ، آن عدالت ، آن آزادگی و آزاديخواهی ، آن احترام به انسان ، آن ايثار ، آن شجاعت ، آن مروت و مردانگی نسبت به دشمن ، آن سخا وجود و كرم و . . . اگر علی همه اينها را كه داشت میداشت اما رنگ الهی نمیداشت ، مسلما اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبت خيز است نبود . علی از آن نظر محبوب است كه پيوند الهی دارد . دلهای ما به طور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق سر و سر و پيوستگی دارد ، و چون علی را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق میيابند و به او عشق میورزند . در حقيقت پشتوانه عشق علی ، پيوند جانها با حضرت حق است كه برای هميشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانی است مهر علی نيز جاودان است . نقطههای روشن در وجود علی بسيار است اما آنچه برای هميشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ايمان و اخلاص اوست و آن است كه به وی جذبه الهی داده است . كتاب جاذبه و دافعه ي علي (ع)- شهيد مطهري
اگر ارتكاب كبيره موجب كفر بود پيغمبر بر جنازه آنها نماز نمیخواند زيرا بر جنازه كافر نماز خواندن جايز نيست و قرآن از آن نهی كرده است ( 1 ) . شرابخوار را حد زد و دست دزد را بريد و زنا كار غير محصن را تازيانه زد و بعد همه را در جرگه مسلمانها راه داد و سهمشان را از بيت المال قطع نكرد و آنها با مسلمانان ديگر ازدواج كردند . پيغمبر مجازات اسلامی را در حقشان جاری كرد اما اسمشان را از اسامی مسلمانها بيرون نبرد ( 2 ) . فرمود فرض كنيد من خطا كردم و در اثر آن ، كافر گشتم ديگر چرا تمام جامعه اسلامی را تكفير میكنيد ؟ مگر گمراهی و ضلال كسی موجب میگردد كه ديگران نيز در گمراهی و خطا باشند و مورد مؤاخذه قرار گيرند ؟ ! چرا شمشيرهايتان را بر دوش گذارده و بیگناه و گناهكار - به نظر خودتان - هر دو را از دم شمشير میگذرانيد ( 3 ) ؟ ! در اينجا اميرالمؤمنين از دو نظر بر آنان عيب میگيرد و دافعه او از دو سو آنان را دفع میكند : يكی از اين نظر كه گناه را به غير مقصر نيز تعميم دادهاند و او را به مؤاخذه گرفتهاند و ديگری از اين نظر كه ارتكاب گناه را موجب كفر و خروج از اسلام دانسته يعنی دائره اسلام را محدود گرفتهاند كه هر كه پا از حدود برخی مقررات بيرون گذاشت از اسلام بيرون رفته است . علی در اينجا تنگ نظری و كوته بينی را محكوم كرده و در حقيقت پيكار علی با خوارج ، پيكار با اين طرز انديشه و فكر است نه پيكار با افراد ، زيرا اگر افراد اين چنين فكر نمیكردند علی نيز اين چنين با آنها رفتار نمیكرد . خونشان را ريخت تا با مرگشان آن انديشههای نيز بميرد ، قرآن درست فهميده شود و مسلمانان ، اسلام و قرآن را آنچنان ببينند كه هست و قانونگزارش خواسته است . كتاب جاذبه و دافعه ي علي (ع)- شهيد مطهري
سه چهار سال قبل از وفات پيغمبر با او جنگيدند و عاقبت كه مردم ديگر مسلمان شدند آنها هم اجبارا و ظاهرا مسلمان شدند . (ابوسفيان در حدود 20 سال با پيغمبر جنگيد كه در حدود پنج شش سال آخر ، قائد اعظم تحريك عليه اسلام بود و حزب او يعنی امويها اعدی عدو والد الخصام پيغمبر بودند . بعد از ده سال از وفات پيغمبر معاويه كه هميشه دوش بدوش و پا بپای پدرش با اسلام میجنگيد ، والی شام و سوريه شد و سی سال بعد از وفات پيغمبر خليفه و اميرالمؤمنين شد ! و پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر پسرش يزيد خليفه شد و با آن وضع فجيع فرزند پيغمبر را كشت به دست مسلمانانی كه شهادتين میگفتند و نماز میخواندند و حج میكردند و به آئين اسلام ازدواج میكردند و به آئين اسلام مردههای خود را دفن میكردند . نه اين مردم منكر اسلام شده بودند - و اگر منكر اسلام شده بودند معمائی در كار نبودند - و نه انكار حرمت مام حسين را داشتند و معتقد بودند كه امام حسين نعوذ بالله از اسلام خارج شده بلكه عقيده آنها به طور قطع بر تفضيل امام حسين بر يزيد بود . حالا چگونه شد كه اولا حزب ابوسفيان زمام حكومت را در دست گرفتند و ثانيا مردم مسلمان و بلكه شيعه قاتل امام حسين ( ع ) شدند در عين اينكه او را مستحق قتل نمی دانستند بلكه احترام خون او از خون هر كسی در نظر آنها بيشتر بود . اما اينكه چرا حزب ابوسفيان زمام را در دست گرفت برای اين بود كه يك نفر از همين اموي ها كه او سابقه ي سوئی در ميان مسلمين نداشت و از مسلمين اولين بود به خلافت رسيد . اين كار سبب شد كه اموي ها جای پايی در دستگاه حكومت اسلامی پيدا كنند ، جای پای خوبی به طوری كه خلافت اسلامی را ملك خود بنامند ، ( همان طوری كه مروان به انقلابيون همين را گفت ) هر چند جای پا در زمان عمر پيدا شد كه معاويه والی سرزمين زرخيز شام و سوريه شد خصوصا با در نظر گرفتن اين معما كه عمر جميع حكام را عزل و نصب میكردو تغيير و تبديل میداد به استثناء معاويه. اموي ها سبب فساد در دستگاه عثمان شدند و مردم هم عليه عثمان انقلاب كردند و او را كشتند و معاويه كه هميشه خيال خلافت را در دماغ میپروراند از كشته شدن عثمان استفاده ي تبليغاتی كرد و نام خليفه مظلوم ، خليفه ي شهيد به عثمان داد و پيراهن خون آلود عثمان را بلند كرد و وجهه ي مظلوميت خليفه ي پيغمبر را تقويت كرد و به مردم هم گفت : رأس و رئيس كشندگان عثمان ، علی ( ع ) است كه بعد از عثمان خليفه شده و انقلابيون را هم پناه داده و چه گريهها و اشك ها كه از مردم نگرفت ! تمام مردم شام يعنی قبائلی از عرب كه بعد از فتح اسلام در شام سكنی كرده بودند يك دل و يك زبان گفتند كه در مقام انتقام و خون خواهی خليفه ي مظلوم تا قطره ي آخر خون خود حاضريم و هر چه تو فرمان دهی ما اطاعت میكنيم . به اين وسيله معاويه نيروی اسلام را عليه خود اسلام تجهيز كرد . كتاب حماسه ي حسيني
كه ما به سوی آن نقطه میرويم كه در جو جاذبی تو قرار دارد و تو جذب میكنی و از آن نقاط دوری میگزينيم كه تو آنها را دفع میكنی . آنچه در بحثهای گذشته گفتيم گوشهای از جاذبه و دافعه علی بود . مخصوصا در مورد دافعه علی به اختصار برگزار كرديم ، اما از آنچه گفتيم معلوم شد كه علی دو طبقه را سخت دفع كرده است :
Design By : Night Melody



