تبليغاتX
انديشه ي عاشورايي

انديشه ي عاشورايي

پيام عاشورا - اربعين حسيني - سيره ي رضوي -امام خمینی

رحلت پیامبر اکرم ( ص ) ،  شهادت امام حسن مجتبی ( ع ) و شهادت امام هشتم شیعیان جهان ، تسلیت باد .    

      امام رضا ( ع ) یکی از عمده ترین پایه های دین و جوشان ترین چشمه های زلال معرفت و یقین به شمار می آید . اسرار نبوت و ودایع رسالت و امامت بعد از پدر بزرگوارش به او منتقل شد و آن حضرت فیض بخش این آثار بود .  

 چند نمونه از پند ها و رهنمود های امام رضا ( ع ) : 

دوست هر کس خرد او و دشمنش نادانی اوست . 

هر کس خوبی هایی دارد به آنها ستوده می شود و نیازی به خود ستایی نیست . 

حقیقت ایمان انسان کامل نمی شود ، مگر این که سه صفت در او وجود داشته باشد : دانش دین بیاموزد . در معیشت اندازه را نیکو دارد . بر بلاها و گرفتاری ها شکیبایی کند .   

نوشته شده در دوشنبه 1390/11/03ساعت 7:11 توسط شهين الياسي| |

شعار هاي عاشورا :

اباعبدالله ( ع ) در روز عاشورا شعارهای زيادی داده است كه در آنها روح نهضت خودش را مشخص كرده كه من برای چه می‏جنگم ، چرا تسليم نمی‏شوم‏ ، چرا آمده‏ام كه تا آخرين قطره خون خودم را بريزم ؟ و متاسفانه اين‏ شعارها در ميان ما شيعيان فراموش شده و ما شعارهای ديگری به جای آنها
گذاشته‏ايم كه اين شعارها نمی‏تواند روح نهضت اباعبدالله را منعكس كند . ائمه ما يكی پس از ديگری آمدند و دستور دادند كهعاشورا را بايد زنده نگه داشت ، مصيبت حسين نبايد فراموش شود ، اين‏ مكتب بايد زنده بماند . هر سال كه محرم و عاشورا پيدا می‏شود ، شيعه بايد آن را زنده نگه دارد . عاشورا شعار شيعه شده است . شيعه بايد بتواند جواب بدهد وقتی در مقابل يك سنی ، و بالاتر ، در مقابل يك مسيحی يا يك‏ يهودی يا يك لامذهب قرار گرفت و او گفت : شما در اين روز عاشورا و تاسوعا كه تمام كارهايتان را تعطيل می‏كنيد و می‏آئيد و در مساجد جمع‏ می‏شويد ، دسته راه می‏اندازيد ، سينه می‏زنيد ، زنجير می‏زنيد ، داد می‏كشيد ، فرياد می‏كشيد ، چه می‏خواهيد بگوئيد ؟ حرفتان چيست ؟بايد بتوانيد بگوئيد ما حرفمان چيست . اباعبدالله نيامد فقط بجنگد تا كشته شود و حرفش را نزند ، حرف خودش‏ را زده است ، هدف و مقصد خودش را مشخص كرده است . بايد ديد شعارهای حسين بن علی در روز عاشورا چيست ؟ همين شعارها بود كه اسلام را زنده كرد ، تشيع را زنده كرد و پايه دستگاه خلافت اموی را چنان متزلزل كرد كه چنانچه نهضت اباعبدالله نبود ، بنی‏عباس اگر پانصد سال خلافت كردند ، حزب اموی كه به قول عبدالله علائينی و خيلی افراد ديگر با برنامه آمده بود تا بر سرنوشت كشورهای اسلامی مسلط شود ، شايد هزار سال حكومت می‏كرد . با چه هدفی ؟ هدف برگرداندن اوضاع به ما قبل اسلام ، احيای جاهليت ولی در زير ستاره و پرده اسلام . شعارهای اباعبدالله بود كه‏ اين پرده‏ها را پاره كرد و از ميان برد .

     ما در عاشورا دو نوع شعار می‏بينيم . يك نوع شعارهائی است كه فقط معرف شخص است و بيش از اين چيز ديگری نيست . ولی‏ شعارهای ديگری است كه علاوه بر معرفی شخص ، معرف فكر هم هست ، معرف‏ احساس است ، معرف نظر و ايده است ، و اين ها را ما در روز عاشورا زياد می‏بينيم ، هر دو نوع شعار را می‏بينيم . اما شعارهای خود اباعبدالله ، خود داستان مفصلی است. اباعبدالله در مقام افتخار ، خيلی تكيه می‏كرد روی علی مرتضی . البته به‏ اعتبار جدش هم افتخار می‏كرد ، آنكه جای خود دارد ، ولی مخصوصا به پدرش‏ علی مرتضی افتخار می‏كرد ، با اينكه آنها كه در آنجا بودند دشمنان علی‏ بودند ولی مدعی بودند كه ما امت پيغمبر هستيم . امام حسين كوشش داشت‏ كه افتخارش را به علی مرتضی رسما بيان كرده باشد اشعاری كه اباعبدالله در روز عاشورا خوانده‏اند ، خيلی مختلف است ، با آهنگهای مختلف سروده شده است كه بعضی از آنها از خود اباعبدالله و بقيه‏ از ديگران است و ايشان استشهاد كرده‏اند .يكی از اشعاری كه اباعبدالله در روز عاشورا می‏خواند و آنرا شعار خودش قرار داده بود ، اين بود:

نزد من ، مرگ از ننگ ذلت و پستی بهتر و عزيزتر و محبوبتر است . اسم‏ اين شعار را بايد گذاشت شعار آزادی ، شعار عزت ، شعار شرافت . يعنی‏ برای يك مسلمان واقعی ، مرگ ، هميشه سزاوارتر است از زير بار ننگ‏ ذلت رفتن . مردم دنيا ! بدانيد اگر حسين حاضر است كه تا آخرين قطره خون‏ خود و جوانانش ريخته شود ، برای چيست ؟ حسين در دامن پيغمبر و علی‏ بزرگ شده است .از پستان زهرا شير خورده است‏ . خطبه‏ای دارد اباعبدالله در روز عاشورا ، در آنوقتی كه از نظر ظاهر ، همه اميدها قطع شده است و هر كسی باشد ، خودش را می‏بازد . ولی اين خطبه‏آنچنان شور و احساسات دارد كه گوئی آتش است كه از دهان حسين بيرون‏ می‏آيد ، اينقدر داغ است . آيا اين جمله‏ها شوخی است ؟ : « الا و ان الدعی ابن الدعی قد ركز بين‏اثنتين بين السله و الذله ، و هيهات منا الذله » . پسر زياد از شمشيرش خون می‏چكيد . پدر سفاكش بيست سال قبل آنچنان از مردم كوفه زهر چشم گرفته بود كه تا مردم كوفه شنيدند پسر زياد مامور كوفه‏ شده است ، خودبخود از ترس خزيدند به خانه‏های خودشان ، چون او و پدرش‏ را می‏شناختند كه چه خونخوارهائی هستند . همينكه پسر زياد آمد به كوفه و امير كوفه شد ، به خاطر رعبی كه پدرش‏ در دل مردم كوفه ايجاد كرده بود ، مردم از دور مسلم پراكنده شدند . اينقدر مردم مرعوب اينها بودند . امام حسين خطاب به مردم كوفه می‏فرمايد : « الا و ان الدعی ابن الدعی » مردم ! آن زنازاده پسر زنازاده ، آن امير و فرماندهشما « قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله » می‏دانيد به‏ من چه پيشنهاد می‏كند ؟ می‏گويد حسين ! يا بايد خوار و ذليل من شوی و يا شمشير . به اميرتان بگوئيد كه حسين می‏گويد : « هيهات منا الذله » حسين‏ تن به خواری بدهد ؟ ! آيا او خيال كرده كه من مثل او هستم‏ ؟ « يابی الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت خدا می‏خواهد حسين چنين باشد . شما مگر نمی‏دانيد ، آن‏ زنازاده مگر نمی‏داند كه من در چه دامنی بزرگ شده‏ام ؟ من روی دامن پيغمبر بزرگ شده‏ام ، روی دامن علی مرتضی بزرگ شده‏ام ، من از پستان فاطمه شير خورده‏ام. آيا كسی كه از پستان زهرا شير خورده باشد ، تن‏ به ذلت و اسارت مثل پسر زياد می‏دهد ؟ ! « هيهات منا الذله » ما كجا و تن به خواری دادن كجا ؟ !   منبع : كتاب حماسه ي حسيني - جلد ۲- شهيد مطهري

نوشته شده در سه شنبه 1390/10/06ساعت 23:59 توسط شهين الياسي| |

روش امام حسين (ع) در دوران معاويه :

امـام حـسـيـن (ع) در مقام امامى منصوب از جانب خداوند و در چارچوب موضع گيرى اصولى خويش مـبـنـى بـر حـفـظ وضـعـيت صلح و خوددارى از قيام عليه معاويه ، در شرايط حاكم بر آن دوره ، مـاءمـوريـتى را كه در حيات امّت اسلامى عهده دار بود به انجام مى رساند. برخى ماءموريت هاى آن حـضـرت در چـارچـوب وظايف عمومى و مشترك همه ائمه (ع) و برخى ديگر در چارچوب وظايف ويـژه خـود آن حـضـرت جـاى مـى گرفت . آنچه در اين باره تعيين كننده بود، شرايط سياسى و اجـتـمـاعـى حـاكـم بـر آن حـضـرت و نـيـز اسـلام و امـّت اسـلامـى بـود. بـه هـر حال خط مشى كلى رفتار امام (ع) را به صورت زير مى توان ارائه داد.

دعوت به حق و دفاع از آن :

در حالى كه آراى عمومى جهان اسلام در تلاطم امواج گمراه كننده سياسى و دينى اموى گرفتار آمـده بـود، امـام حـسين (ع) با اين موج در مبارزه بود و مى كوشيد تا براى روشنگرى و دعوت و دفاع از حق ميان آن شكاف اندازد، و با دلايل محكم در نشان دادن راه روشن ؛ امر به معروف و نهى از مـنـكـر؛ تـعـليـم و تـربـيـت امـّت از طـريـق بـرگـزارى و تـشـكـيـل مـجـالس ‍ وعـظ و ارشـاد در مـكّه و مدينه ، اذهان عمومى را نسبت به وارونگى و گمراهى امـويـان روشـن سـازد. مردم در مجلس امام حسين (ع)، آرام و بى حركت و به تعبير معاويه گويى پـرنـده بـر سـرشان نشسته بود سراسر گوش بودند و اين به خاطر بلندى منزلت وتوجّه فـراوان مـردم بـه سـخـن آن حـضـرت ؛ ارتـبـاط تـنـگـاتـنـگ بـا ايـشـان و نـيـز بـه ايـن دليـل بـود كه سخن آن حضرت چنان حقيقت و صلابتى داشت كه ـ به تعبير معاويه ـ هيچ ياوه اى در آن ديده نمى شد.            منبع :کتاب با کاروان حسيني - ج 1 نویسنده : علی الشآوی

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت 7:57 توسط شهين الياسي| |

مناجات امام حسین در آخرین لحظات زندگی :

امام حسین (ع)در آخرین لحظات عمر شریفش به راز و نیاز پرداخت و با این جملات با خدای خود مناجات کرد:« ای پروردگار من، بر قضا و حکم تو صبرپیشه می سازم. ای فریادرس داد خواهان! خدایی جز تو نیست. پروردگار و معبودی غیر از تو ندارم. بر حکم تو صبر می کنم. ای فریادرس کسی که جز تو فریادرسی ندارد، ای کسی که ابدی است و مردگان را زنده می‌کند! ای آگاه و شاهد بر تمام کردار و افعال مخلوقات خود! میان من و این گروه حکم کن که تو بهترین حاکمی..»

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/10ساعت 22:36 توسط شهين الياسي| |

دیدگاه مسلمانان در باره ي امام علي (ع):

بین مسلمانان، شجاعت، علم، ایمان، صداقت، جدا ناپذیری از اسلام، وفاداری عمیق به محمد، عدالت و برخورد سخاوتمندانه وی با دشمنان شکست خورده، مورد ستایش قرار گرفته‌است. همچنین وی در بین مسلمانان، به عنوان فردی دانا به تفسیر قرآن، فقه اسلامی و اندیشهٔ دینی تلقی می‌گردد. این خصوصیات، او را به عنوان یک الگوی برتر به فرقه‌های عرفانی مسلمانان مانند فرقهٔ صوفي گري شناسانده‌است .به عنوان مثال همه فرق صوفیه به استثنای فرقه نقشبنديه سلسله خود را به پیامبر اسلام از طریق علی به انجام می‌رسانند. حتی در فرقه نقشبندیه هم که از طريق ابوبكربه پیامبر اسلام می‌رسد جعفر صادق وجود دارد که از نوادگان علی است.

نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/03ساعت 23:26 توسط شهين الياسي| |

درس‌هاي عاشورا :

    کربلا مدرسه بزرگي بود که آموزگاراني مانند امام حسين(ع)، زينب کبري(س)، امام سجاد(ع)، قمر بني‌هاشم و استوانه‌هاي بزرگي چون ياران برگزيده امام حسين(ع) در آن تدريس کردند و درس‌هاي گران‌قدري را بر همه انسان‌ها تا عرصه قيامت به ياد گذاردند که ما به اختصار به آنها اشاره مي‌کنيم:

1)     دعوت به حق :ابا عبدالله(ع) و يارانشان در مواضع متعددي دشمنان را به حق دعوت مي‌کردند، واقعيت‌ها را براي آنها بيان کرده و به حقانيت خود و ناحق بودن دشمن، آگاه مي‌ساختند. اگر اهل پذيرش بودند از راه خود بازمي‌گشتند و اگر اهل پذيرش نبودند حجت بر آنها تمام مي‌شد.

2)     تقدم لقاء خدا بر پيروزي :اگرچه پيروزي نظامي در کربلا مسأله مهمي بود که مي‌توانست تأثير چشمگيري در جهان داشته باشد و شايد چيزي گواراتر از پيروزي آن حضرت براي مومنان تصور نمي‌شد، اما امام حسين(ع) لقاء خداوند را بر همه اين امور ترجيح دادند.

3)     غيرت :غيرت در درياي پهناور وجود اباعبدالله(ع) موج مي‌زد و به همه آموختند که نگهبانان دين و ناموس خود باشند و بيشترين حساسيت را در دفاع از آنها داشته باشند. ايشان تا آخرين نفس از عقيده اسلامي خود دفاع کردند. و عليه باطل پافشاري نمودند.

4)     توجه به نماز :وقتي امام حسين(ع) و يارانشان در درياي مشکلات قرار گرفته بودند، عده‌اي از آنها به شهادت رسيده و شهادت بقيه آنها قطعي شده بود و تشنگي همه را رنج مي‌داد و غربت و تنهايي بر جبهه آنها سايه انداخته بود، در عين حال نماز ظهر عاشورا را مورد توجه قرار دادند و اين درس بسيار بزرگي است که کمترين مسامحه‌اي در نماز اول وقت حتي در بحراني‌ترين شرايط نداشته باشيم.

5)     آخرت گرايي :امام حسين(ع) و يارانشان صدرنشين مقام يقين بودند، آخرت به بهترين شکل براي آنها تجلي داشت و جهت‌گيري آنها را تنظيم کرده بود کسي در کربلا به دنيا نمي‌انديشيد بلکه دنيا در آن وادي تحقير شده بود. آنها بجاي توجه به خانه دنيا به خانه آخرت چشم دوخته بودند و به جاي رفاه دنيا به رفاه آخرت مي‌انديشيدند.

6) رضا به قضاي الهي

7) حيا

8) پرهيز از شروع به جنگ

9) امر به معروف و نهي از منکر    

10) صبر   

11) بزرگواري     

12) ولايت محوري    

13) مذمّت بدکاران  

14) حق پذيري   

15) قاطعيت در برابر دشمن 

16) آزادگي    

17) وفاداري     

18) شجاعت     

19) فداکاري   

20) شهادت طلبي

بر گرفته از مقاله ي آقاي علي دژباني - کارشناس آموزش و پژوهش اداره كل تبليغات اسلامي استان اردبيل

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/08/30ساعت 13:19 توسط شهين الياسي| |

عید سعید غدیر بر تمامی هموطنان عزیز مبارک باد .

غدیر زلال حقیقت همیشه جاری است .

غدیر رمز پایداری و تلاش و کوشش جاودانه ی عاشقان خداست .

اگر غدیر نبود ، عشق می مرد و رسالت ناتمام می ماند .

و گل واژه های شهادت و ایثار بی معنا بود .

و "رسالت " بدون " ولایت " در توطئه های مکرر خناسان ، فرو می خشکید .

آن گاه که رسالت با غدیر همیشه جاری ولایت پیوند خورد ؛ دین الهی کامل شد .

که فرمود : الیوم اکملت لکم دینکم .

                                        
نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/26ساعت 23:16 توسط شهين الياسي| |

رمز جاذبه علی :

سبب دوستی و محبت علی در دلها چيست ؟ رمز محبت را هنوز كسی كشف نكرده است ، يعنی نمی‏توان آنرا فورموله‏كرد و گفت اگر چنين شد چنان می‏شود و اگر چنان شد چنين ، ولی البته رمزی‏
دارد . چيزی در محبوب هست كه برای محب از نظر زيبائی خيره كننده است‏ و او را به سوی خود می‏كشد . جاذبه و محبت در درجات بالا عشق ناميده‏ می‏شود . علی محبوب دلها و معشوق انسانهاست . چرا ؟ و در چه جهت ؟ فوق‏ العادگی علی در چيست كه عشقها را برانگيخته و دلها را به خود شيفته‏ ساخته و رنگ حيات جاودانی گرفته است و برای هميشه زنده است ؟ چرا دلها همه خود را با او آشنا می‏بينند و اصلا او را مرد ه احساس نمی كنند بلكه زنده می‏يابند ؟ مسلما ملاك دوستی او جسم او نيست زيرا جسم او اكنون در بين ما نيست و ما آن را احساس نكرده‏ايم . و باز محبت علی از نوع قهرماندوستی كه در همه ملتها وجود دارد نيست . هم اشتباه است كه‏ بگوئيم محبت علی از راه محبت فضيلتهای اخلاقی و انسانی است ، و حب علی‏ حب انسانيت است . درست است علی مظهر انسان كامل بود و درست است كه‏ انسان نمونه‏های عالی انسانيت را دوست می‏دارد اما اگر علی همه اين فضائل‏ انسانی را كه داشت می‏داشت ، آن حكمت و آن علم ، آن فداكاريها و از خود گذشتگيها ، آن تواضع و فروتنی ، آن ادب ، آن مهربانی و عطوفت ، آن‏ ضعيف پروری ، آن عدالت ، آن آزادگی و آزاديخواهی ، آن احترام به انسان‏ ، آن ايثار ، آن شجاعت ، آن مروت و مردانگی نسبت به دشمن ، آن سخا وجود و كرم و . . . اگر علی همه اينها را كه داشت می‏داشت اما رنگ الهی نمی‏داشت ، مسلما اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبت خيز است نبود . علی از آن نظر محبوب است كه پيوند الهی دارد . دلهای ما به طور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق سر و سر و پيوستگی دارد ، و چون علی را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق می‏يابند و به او عشق می‏ورزند . در حقيقت‏ پشتوانه عشق علی ، پيوند جانها با حضرت حق است كه برای هميشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانی است مهر علی نيز جاودان است . نقطه‏های روشن در وجود علی بسيار است اما آنچه برای هميشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ايمان و اخلاص اوست و آن‏ است كه به وی جذبه الهی داده است  .                                     كتاب جاذبه و دافعه ي علي (ع)- شهيد مطهري

نوشته شده در شنبه 1390/08/14ساعت 23:34 توسط شهين الياسي| |

كربلا قبله ي عشق :

              

نوشته شده در شنبه 1390/08/07ساعت 14:47 توسط شهين الياسي| |

ماندگارترين واقعه تاريخ :

از ميان همه حوادث تاريخ، واقعه عاشورا ويژگي بارزي يافته و ماندگار شده است و گذر زمان نه تنها به روي آن پرده نيفکنده و آن را به فراموشي نسپرده است، بلکه هر روز به رغم کوشش هايي که براي نابودي آن در ادوار مختلف تاريخي، به ويژه عصر متوکل عباسي صورت گرفته، نمايان ترشده و غبارها از آن زودوده شده است.

برخلاف ديگر وقايع ، ديرينگي بر عظمت واقعه عاشورا افزوده و شکوفاترش ساخته است تا آن جا که آدميان امروزي از ديروزيان اطلاعات بيشتري درباره آن دارند و گذشتگان از پيشينيانشان.

 امروزيان بيشتر به امام حسين"ع"  و فلسفه حماسه حسيني  احساس تعلق مي کنند  و اين به يمن روشن تر شدن روزافزون آن است.

 به راستي چه عنصر يا عناصري در واقعه عاشورا وجود داشت که اين گونه بر تارک تاريخ درخشندگي يافته و ماندگار شده است؟ و چه چيزهايي در آن بوده است که نه تنها گذر زمان بر آن غباري نيفکنده ، بلکه پرده ها را به کناري زده و جلو ه هاي درخشان تري از آن رخ نموده است و دل هاي بيشتري به آن توجه يافته و شيفته مي گردند؟ براي پاسخ به اين پرسش اساسي، تأملي ويژه لازم است تا بتوان در پرتو آن واقعيت قضيه را دريافت و به گونه اي ماندگاري واقعه را به درستي فهم کرد.منبع :جام جم آنلاين

نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/05ساعت 0:21 توسط شهين الياسي| |

دموكراسی علی :

اميرالمؤمنين با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموكراسی رفتار كرد . او خليفه است و آنها رعيتش ، هر گونه اعمال سياستی برايش مقدور بود اما او زندانشان نكرد و شلاقشان نزد و حتی سهميه آنان را از بيت المال قطع‏ نكرد ، به آنها نيز همچون ساير افراد می‏نگريست . اين مطلب در تاريخ‏ زندگی علی عجيب نيست اما چيزی است كه در دنيا كمتر نمونه دارد . آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده‏ آزاد با آنان روبرو می‏شدند و صحبت می‏كردند ، طرفين استدلال می‏كردند ، استدلال يكديگر را جواب می‏گفتند . شايد اين مقدار آزادی در دنيا بی‏سابقه باشد كه حكومتی با مخالفين خود تا اين درجه با دموكراسی رفتار كرده باشد . می‏آمدند در مسجد و در سخنرانی‏ و خطابه علی پارازيت ايجاد می‏كردند . روزی علی اميرالمؤمنين بر منبر بود . مردی آمد و سئوالی كرد . علی بالبديهة جواب گفت . يكی از خارجيها از بين مردم فرياد زد : قاتله الله‏ ما افقهه ( خدا بكشد اين را ، چقدر دانشمند است ) ، ديگران خواستند متعرضش شوند اما علی فرمود رهايش كنيد او به من تنها فحش داد . خوارج در نماز جماعت به علی اقتدا نمی‏كردند زيرا او را كافر می‏پنداشتند . به مسجد می‏آمدند و با علی نماز نمی‏گذاردند و احيانا او را می‏آزردند . علی روزی به نماز ايستاده و مردم نيز به او اقتدا كرده‏اند . يكی از خوارج به نام ابن الكواء فريادش بلند شد و آيه‏ای را به عنوان‏ كنايه به علی بلند خواند : « و لقد اوحی اليك و الی الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين »( 1 (اين آيه خطاب به پيغمبر است كه به تو و همچنين پيغمبران قبل از تو وحی شد كه اگر مشرك شوی اعمالت از بين می‏رود و از زيانكاران خواهی بود . ابن الكواء با خواندن اين آيه خواست به علی گوشه بزند كه سوابق تو را در اسلام می‏دانيم ، اول مسلمان هستی ، پيغمبر تو را به برادری انتخاب كرد ، در ليلة المبيت فداكاری درخشانی كردی و در بستر پيغمبر خفتی ، خودت‏ را طعمه شمشيرها قراردادی و بالاخره خدمات تو به اسلام قابل انكار نيست ، اما خدا به پيغمبرش هم گفته اگر مشرك بشوی اعمالت به هدر می‏رود ، و چون تو اكنون كافر شدی اعمال گذشته را به هدر دادی . علی در مقابل چه كرد ؟ ! تا صدای او به قرآن بلند شد سكوت كرد تا آيه‏ را به آخر رساند . همين كه به آخر رساند ، علی نماز را ادامه داد . باز ابن الكواء آيه را تكرار كرد و بلا فاصله علی سكوت نمود . علی سكوت می‏كرد چون دستور قرآن است كه : « اذا قری‏ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا »( 2( « هنگامی كه قرآن خوانده می‏شود گوش فرا دهيد و خاموش شويد " . و به همين دليل است كه وقتی امام جماعت مشغول قرائت است مأمومين‏ بايد ساكت باشند و گوش كنند . بعد از چند مرتبه‏ای كه آيه را تكرار كرد و می‏خواست وضع نماز را به هم‏ زند ، علی اين آيه را خواند : « فاصبر ان وعد الله حق و لا يستخفنك الذين لا يوقنون »( 3   "( صبر كن وعده خدا حق است و خواهد فرا رسيد . اين مردم بی‏ايمان و يقين ، تو را تكان ندهند و سبكسارت نكنند " . ديگر اعتنا نكرد و به نماز خود ادامه داد ( 4  .                      كتاب جاذبه و دافعه ي علي (ع)- شهيد مطهري

 1.   سوره زمر ، آيه . 65

 2 . .سوره اعراف ، آيه . 204

 3 . سوره روم ، آيه . 60

 4 . ابن ابی الحديد ، ج 2 ، ص . 311

نوشته شده در شنبه 1390/07/30ساعت 23:33 توسط شهين الياسي| |

محكوميت كوته بينی از نظر علی (ع) :

يكی از مشخصات و مميزات خوارج تنگ نظری و كوته بينی‏ آنها بود كه همه را بيدين و لامذهب می‏خواندند . علی ، عليه اين كوته نظری‏آنان استدلال كرد كه اين چه فكر غلطی است كه دنبال می‏كنيد ؟ فرمود : پيغمبر جانی را سياست می‏كرد و سپس بر جنازه او نماز می‏خواند و حال آنكه‏
اگر ارتكاب كبيره موجب كفر بود پيغمبر بر جنازه آنها نماز نمی‏خواند زيرا بر جنازه كافر نماز خواندن جايز نيست و قرآن از آن نهی كرده است ( 1 ) . شرابخوار را حد زد و دست دزد را بريد و زنا كار غير محصن را تازيانه زد و بعد همه را در جرگه مسلمانها راه داد و سهمشان را از بيت‏ المال قطع نكرد و آنها با مسلمانان ديگر ازدواج كردند . پيغمبر مجازات‏ اسلامی را در حقشان جاری كرد اما اسمشان را از اسامی مسلمانها بيرون نبرد ( 2 ) . فرمود فرض كنيد من خطا كردم و در اثر آن ، كافر گشتم ديگر چرا تمام‏ جامعه اسلامی را تكفير می‏كنيد ؟ مگر گمراهی و ضلال كسی موجب می‏گردد كه‏ ديگران نيز در گمراهی و خطا باشند و مورد مؤاخذه قرار گيرند ؟ ! چرا شمشيرهايتان را بر دوش گذارده و بی‏گناه و گناهكار - به نظر خودتان - هر دو را از دم شمشير می‏گذرانيد ( 3 ) ؟ ! در اينجا اميرالمؤمنين از دو نظر بر آنان عيب می‏گيرد و دافعه او از دو سو آنان را دفع می‏كند : يكی از اين نظر كه گناه را به غير مقصر نيز تعميم‏ داده‏اند و او را به مؤاخذه گرفته‏اند و ديگری از اين نظر كه ارتكاب گناه‏ را موجب كفر و خروج از اسلام دانسته يعنی دائره اسلام را محدود گرفته‏اند كه هر كه پا از حدود برخی مقررات بيرون گذاشت از اسلام بيرون رفته است‏ . علی در اينجا تنگ نظری و كوته بينی را محكوم كرده و در حقيقت پيكار علی با خوارج ، پيكار با اين طرز انديشه و فكر است نه پيكار با افراد ، زيرا اگر افراد اين چنين فكر نمی‏كردند علی نيز اين چنين با آنها رفتار نمی‏كرد . خونشان را ريخت تا با مرگشان آن انديشه‏های نيز بميرد ، قرآن‏ درست فهميده شود و مسلمانان ، اسلام و قرآن را آنچنان ببينند كه هست و قانونگزارش خواسته است .                                كتاب جاذبه و دافعه ي علي (ع)- شهيد مطهري

1 . سوره توبه ، آيه . 84

2 و 3 . نهج البلاغه ، خطبه . 127

نوشته شده در پنجشنبه 1390/07/14ساعت 23:43 توسط شهين الياسي| |

ريشه هاي تاريخي  حادثه ي كربلا  :

حادثه ي شهادت امام حسين عليه السلام نه تنها فجيع بود و نه تنها مظهر يك فداكاری عظيم و بی‏نظير است ، حادثه ي بسيار عجيبی است از نظر توجيه‏ علل روحی قضيه . اين قضيه پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر اكرم به دست مسلمانان و پيروان رسول اكرم و مردمی كه معروف به تشيع و دوستی‏ آل علی بودند  و واقعا هم علاقه به آل علی داشتند ،واقع شده‏. در زير پرچم كسانی كه تا
سه چهار سال قبل از وفات پيغمبر با او جنگيدند و عاقبت كه مردم ديگر مسلمان شدند آنها هم اجبارا و ظاهرا مسلمان شدند . (ابوسفيان در حدود 20 سال با پيغمبر جنگيد كه در حدود پنج شش سال آخر ، قائد اعظم تحريك عليه اسلام بود و حزب او يعنی امويها اعدی عدو والد الخصام پيغمبر بودند . بعد از ده سال از وفات‏ پيغمبر معاويه كه هميشه دوش بدوش و پا بپای پدرش با اسلام می‏جنگيد ، والی شام و سوريه شد و سی سال بعد از وفات پيغمبر خليفه و اميرالمؤمنين‏ شد ! و پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر پسرش يزيد خليفه شد و با آن وضع فجيع فرزند پيغمبر را كشت به دست مسلمانانی كه شهادتين می‏گفتند و نماز می‏خواندند و حج می‏كردند و به آئين اسلام ازدواج می‏كردند و به آئين اسلام مرده‏های خود را دفن می‏كردند . نه اين مردم منكر اسلام شده بودند - و اگر منكر اسلام شده‏ بودند معمائی در كار نبودند - و نه انكار حرمت مام حسين را داشتند و معتقد بودند كه امام حسين نعوذ بالله از اسلام خارج شده بلكه عقيده آنها به طور قطع بر تفضيل امام حسين بر يزيد بود . حالا چگونه شد كه اولا حزب‏ ابوسفيان زمام حكومت را در دست گرفتند و ثانيا مردم مسلمان و بلكه شيعه‏ قاتل امام حسين ( ع ) شدند در عين اينكه او را مستحق قتل نمی دانستند بلكه احترام خون او از خون هر كسی در نظر آنها بيشتر بود . اما اينكه چرا حزب ابوسفيان زمام را در دست گرفت برای اين بود كه‏ يك نفر از همين اموي ها كه او سابقه ي سوئی در ميان مسلمين نداشت و از مسلمين اولين بود به خلافت رسيد . اين كار سبب شد كه اموي ها جای پايی در دستگاه حكومت اسلامی پيدا كنند ، جای پای خوبی به طوری كه خلافت اسلامی را ملك خود بنامند ، ( همان طوری كه مروان به انقلابيون همين را گفت ) هر چند جای پا در زمان عمر پيدا شد كه معاويه والی سرزمين زرخيز شام و سوريه‏ شد خصوصا با در نظر گرفتن اين معما كه عمر جميع حكام را عزل و نصب می‏كردو تغيير و تبديل می‏داد به استثناء معاويه.  اموي ها سبب فساد در دستگاه عثمان شدند و مردم هم عليه عثمان انقلاب‏ كردند و او را كشتند و معاويه كه هميشه خيال خلافت را در دماغ می‏پروراند از كشته شدن عثمان استفاده ي تبليغاتی كرد و نام خليفه مظلوم ، خليفه ي شهيد به عثمان داد و پيراهن خون آلود عثمان را بلند كرد و وجهه ي مظلوميت خليفه ي پيغمبر را تقويت كرد و به مردم هم گفت‏ : رأس و رئيس كشندگان عثمان ، علی ( ع ) است كه بعد از عثمان خليفه‏ شده و انقلابيون را هم پناه داده و چه گريه‏ها و اشك ها كه از مردم نگرفت ! تمام مردم شام يعنی قبائلی از عرب كه بعد از فتح اسلام در شام سكنی كرده‏ بودند يك دل و يك زبان گفتند كه در مقام انتقام و خون خواهی خليفه ي مظلوم تا قطره ي آخر خون خود حاضريم و هر چه تو فرمان دهی ما اطاعت می‏كنيم . به اين‏ وسيله معاويه نيروی اسلام را عليه خود اسلام تجهيز كرد . كتاب حماسه ي حسيني

نوشته شده در یکشنبه 1390/07/03ساعت 7:19 توسط شهين الياسي| |

سخناني از امام علي (ع) :

حضرت علی (ع) : هر روز کار همان روز را انجام بده ؛ چون که هر روز را کار ویژه است .

حضرت علی (ع) : خردمند کسی است که گفتارش را کردارش تأیید کند .

امام علی (ع) :عافیت را برای دیگران بخواه ، تا نصیب تو شود .

امام علی (ع)  «الوفاء سجیه الکرام » وفا خصلت کریمان است .

امام علی (ع) :اخلاص نهایت دین است.

امام علی (ع) :بر ترین ایمان ، نیکوکاری است .

امام علی (ع) : غیبت کردن آخرین تلاش درماندگان است .

امام علی (ع) : ببخش و تنگ مگیر ، که بر تو تنگ گیرند .

امام علی ( ع ) : کسی که به خدا توکل کند ، دشواری ها برایش آسان می شود و اسباب برایش فراهم می گردد .    

 امام علی ( ع ) : کسی که خودش را بزرگ ببیند ، در پیشگاه خداوند حقیر است .   

نوشته شده در چهارشنبه 1390/06/09ساعت 22:47 توسط شهين الياسي| |

علی امام و پيشوای راستين :

سراسر وجود علی ، تاريخ و سيرت علی ، خلق و خوی علی ، رنگ و بوی علی‏ ، سخن و گفتگوی علی درس است و سرمشق است و تعليم است و رهبری است . همچنان كه جذبهای علی برای ما آموزنده و درس است ، دفعهای او نيز چنين است . ما معمولا در زيارتهای علی و ساير اظهار ادبها مدعی می‏شويم كه‏ ما دوست دوست تو ، و دشمن دشمن تو هستيم . تعبير ديگر اين جمله اينست‏
كه ما به سوی آن نقطه می‏رويم كه در جو جاذبی تو قرار دارد و تو جذب‏ می‏كنی و از آن نقاط دوری می‏گزينيم كه تو آنها را دفع می‏كنی . آنچه در بحثهای گذشته گفتيم گوشه‏ای از جاذبه و دافعه علی بود . مخصوصا در مورد دافعه علی به اختصار برگزار كرديم ، اما از آنچه گفتيم معلوم شد كه علی دو طبقه را سخت دفع كرده است :

1 . منافقان زيرك

2 . زاهدان احمق

 همين دو درس ، برای مدعيان تشيع او كافی است كه چشم باز كنند و فريب‏ منافقان را نخورند ، تيز بين باشند و ظاهر بينی را رها نمايند ، كه جامعه‏ تشيع در حال حاضر سخت به اين دو درد مبتلا است .                كتاب جاذبه و دافعه ي علي (ع)- شهيد مطهري

نوشته شده در جمعه 1390/05/14ساعت 23:37 توسط شهين الياسي| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody